تبليغاتX
روزگار غریب - آزادی

روزگار غریب


مرد به او نگاه کرد.رفت ودر کنارش نشست و گفت: (( امروز اسیرها آزاد میشوند.))

پرنده با ناراحتی رویش را از او برگرداند.

مرد در قفس را باز کرد و گفت:(( تو هم امشب آزاد می شوی ))

پرنده با خوشحالی از قفس بیرون پرید و در آسمان پر ستاره پر کشید.مرد خابید.

در خواب پرنده را دید که می گفت:(( تو هم آزاد می شوی.))

مرد لبخندی زد و مانند پرنده به آسمان پر کشید.....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 2:49 توسط مصطفی


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

آذر 1386
آبان 1386



پیوندها

hobab tanha
سکوت
پروانه سفید
سکوت آرزو و سارا
بارش باران
دوست دارم و عاشقانه می ستایمت
روزهای خاکستری نل
نگو دیره که دلم بی تو میمیره
مد لباس و آرایش
قر و قاطی -عسل جون-
سکوت 2
آبجی شیوا
///صداقت///
عکس،موزیک،موبایل...


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS